تبليغاتX
آموزشگاه فولادی دختران

آموزشگاه فولادی دختران

آموزش و پرورش شهرستان شهریار

هدیه به معلم

 

تربیت زیباترین چیزی است که مردان بزرگ ذخیره میکنند.

                                                                           «افلاطون »

معلم می تواند جهان را تغییر دهد.

                                                                          «لایب نیتز »

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 16:47  توسط اینانلو  | 

تربيتي

كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من       

                                             مي سپردم كه مواظب باشيد،     

جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور

                                       مبادا كه بازيچه شود :مي شكند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:57  توسط اینانلو  | 

جشن نوروز

به منظور آشنايي فراگيران با آداب ورسوم عيد نوروز ، جشني در محيط آموزشگاه برگزار شد.

فراگيران در بر پايي سفره ي هفت مشاركت داشته و آن را زيبا چيدند.

دانش آموزي در نقش حاجي فيروز ، شعر مربوط به بهار و سال نو را براي ديگران اجرا كرد.

در پايان كارت تبريك به همراه تقويم ، از طرف آموزشگاه به هر دانش آموز اهدا گرديد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:52  توسط اینانلو  | 

محفل انس با قرآن

به منظور تقويت روان خواني دانش آموزان در قرآن كريم محفلي با حضور دانش آموزان پايه ي سوم و چهارم و پنجم در محل نماز خانه ي مدرسه ي علي اكبر فولادي برگزار شد و فراگيران به تلاوت آياتي از كلام الله مجيد پرداختند .

آيات تلاوت شده به سوره ي الرحمن و آيت الكرسي و همچنين سوره هاي كوچك قرآن اختصاص داشت كه به صورت حفظ و  روان خواني از روي قرآن صورت گرفت.

از زحمات سر كار خانم جعفرلو آموزگار پايه سوم دبستان كه در برپايي اين مراسم همكاري لازم را داشتند كمال تشكر را داريم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:29  توسط اینانلو  | 

هديه به مديران

 

- فكركنيد شكركنيد ولبخند بزنيد

-  بادويدن به دنبال غير ممكن   ممكن ها را ازدست مي دهيد.

- اگرخودتان را براي آينده آماده نسازيد به زودي متوجه خواهيد شد

كه مديري متعلق به گذشته هستيد.

-به عنوان يك مدير مهم نيست كه درحضور شما چه مي گذرد بلكه

 مهم آن است كه درغياب شما چه مي گذرد..

- مديريت براي نگهداري وضع موجود نيست بلكه براي تغيير آن است.

دشوارترين قدم همان قدم اول است.

-براي اينكه درحوزه خود مدير موفقي شويد .زودتر سر كار حاضر شويد وسخت تر كاركنيد

و دير تر تعطليل كنيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 16:40  توسط اینانلو  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

  السلام علیک یاحسین بن علی(ع)

 

زندگی نامه امام: حسین(ع)- ولادت 

شب اول محرم(ولادت امام)

ولادت امام حسين(ع) به روايتي در پنجم ماه شعبان بوده است. اما علامه مجلسي كه احاطه جامعي بر احاديث دارد مي نويسد: مشهور ميان علما اين است كه آن حضرت در روز سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه منوره متولد گرديده اند. اين طفل بنابر روايتي، با اينكه ششماه متولد شده بود ولي از نظر قواي جسمي و روحي در كمال زيبايي و نهايت اعتدال بود.چون امام حسين(ع) تولد يافت، حضرت رسول اكرم(ص) به اسماء بنت عميس فرمودند كه فرزند مرا بياوريد. اسماء او را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت پيامبر آورد. حضرت او را گرفتند و در دامن من گذاشتند، آنگاه در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفتند در اين هنگام جبراييل نازل شد و سلام خداوند جلّ و علا را رساند و گفت خداوند مي فرمايند: نام او را حسين بگذار و پيامبر نيز چنين كردابن شهر آشوب در مناقب، از طريق اهل سنت نقل كرده است، چون حسين(ع) به دنيا آمد، مادرش فاطمه(س) بيمار گرديد و شيرش خشك شد، پيامبر هر چه جستجو كرد نتوانست دايه اي براي فرزندش حسين پيدا كند، از اين رو آن حضرت انگشت ابهام خود را در دهان كودك مي گذاشت و او مي مكيد و خداوند در انگشت ابهام آنحضرت روزي كودك را قرار داده بود.در روز هفتم ولادت امام حسين(ع)، پيامبر دستور داد سر آن نوزاد را بتراشند و هم وزن سرش نقره صدقه بدهند و گوسفندي براي او عقيقه كردند و ران آن گوسفند را براي قابله فرستادند و سر مبارك نوزاد را عطر آگين نمودند

زندگانى امام حسين (ع )

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما  را فرمود تا كودكش را بياورد.

اسما او را در پارچهاى سپيدپيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى (حسين ) خوانده ميشود نام بگذار.

چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .

و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه  كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را ميبوسيد وميفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) ميباشد.

انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه ميفشرد وآنان را ميبوييد و ميبوسيد.

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانههاى خويش نشانده بود و به سوى ماميآمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .

عاليترين , صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص ) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم .

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست .

پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد, و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدانخواست و جز خدا نيافت .

پدرى كه در زمان حكومتش لحظهاى او را آرام نگذاشتند,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.

در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش ميكوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت .

و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.

در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت .

بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى ....

 

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.

امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلودهاش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى جامعه گرديد.

امام حسين (ع ) ميديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است , و ازاين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج ميبرد, ولى نميتوانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت .

امام حسين (ع ) ميدانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد,پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش ميرساند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر برميخاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته ميشد, و از اين كشته شدن هيچ نتيجهاى گرفته نميشد.

بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفتهاى بزرگ نيفراخت ,جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد ميگرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار ميساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

و در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت ميگرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامهاى كوبنده براى او نوشت .

معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود وماند تا معاويه درگذشت ...

 

قيام حسينى:

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند,و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانهاش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.

به همين منظور, نامهاى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود.

امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.

آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بيايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نميكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.

(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)

امام حسين (ع ) ميدانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر درمدينه بماند به قتلش ميرسانند, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد.

آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد,در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.

كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه بسر ميبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدارامورشان باشد.

امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد.

مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بيسابقهاى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامهاى به امام حسين (ع ) نگاشت وحركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى ميشناخت , و بيوفايى و بيدينيشان را درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود و ميدانست به گفتهها و بيعتشان با مسلم نميتوان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.

با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام ميخواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.

ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.

(سلام خدا بر او باد).

و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بيايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عدهاى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم .

و اين مأ موريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خودو اصحاب و فرزندان و اسيرى خانوادهاش اتمام پذيرد.

رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند.

حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود.

و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش ميانجامد, ولى او كسى نبود كه دربرابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانوادهاش واهمهاى به دل راه دهد.

او آن كس بود كه بلا را و شهادت راسعادت ميپنداشت .

(سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بودكه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند.

چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص )و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.

بدينسان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشديد كرد.

بويژه كه خود در طول راه ميفرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.

هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد.

و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.

غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد.

بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريهها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .

سرانجام , رفت , و شهادت را دريافت .

نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خونهايشان شنهاى گرم دشت كربلا را لالهباران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناهآلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .

راستى هرگز انديشيدهايد اگر شهادت جانگداز و حماسهآفرين حسين (ع ) به وقوع نميپيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) ميدانستند, و آن گاه اخبار درباريزيد و شهوترانيهاى او و عمالش را ميشنيدند, چقدر از اسلام متنفر ميشدند, زيرااسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.

و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبتبار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيرهخواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكهاى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست .

سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم وپرنتيجه دست يافت .

از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت وعظمت انسان ارج ميگذارند, همهساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام وشهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم ميشمارند, و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند.

پيشوايان مآلانديش و معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.

غير از اين كه خود به زيارت مرقدش ميشتافتند و عزايش را بر پا ميداشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرمودهاند.

ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان .

وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من ميخواندم و آن عزيز ميگريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست .

بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود.

و نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بيتابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد.

باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد.

امام صادق (ع ) ميفرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال .

همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديدهاى ارزش و فضيلتش بيشتر است .

زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبيها و پاكدامنيها و فداكاريهاپرواز ميدهد.

هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش وبازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسهساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايددانست كه نبايد تنها به اين زيارتها و گريهها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد.

اخلاق و رفتار امام حسين (ع )

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع ), درمييابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است .

اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است : جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت .

گاهى در شبانهروز صدها ركعت نماز ميگزاشت .

و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خواندهايم كه از دشمنان مهلت خواست تابتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند.

و فرمود: خدا ميداند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم .

حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد.

ابن اثير در كتاب اسد الغابة مينويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها.

حسين (ع ) بسيار روزه ميگرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد.

شخصيت حسين بن على (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى بابرادرش امام مجتبى

 (ع ) پياده به كعبه ميرفتند, همه بزرگان و شخصيتهاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه ميپيمودند

احترامى كه جامعه براى حسين (ع ) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى ميكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نميجست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بيتزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

و گرنه , او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نميبستند, و حرم رسول الله (ص ) را براى اوخلوت نميكردند... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : روزى از محلى عبور ميفرمود, عدهاى از فقرا بر عباهاى پهن شدهشان نشسته بودند ونانپارههاى خشكى ميخوردند, امام حسين (ع ) ميگذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , خداوند متكبران را دوست نميدارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.

آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.

حضرت دستور دادهر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انساندوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت .

شعيب بن عبدالرحمن خزاعى ميگويد: چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند,فرمود اين پينهها اثر كيسههاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش ميكشيد و به خانه زنهاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا ميرسانيد.

شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان درداستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشردهاش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكسالعمل كوبندهاى نشان دهد, با حيلهگرى و دروغپردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناهآلوده پسرش يزيد بكشاند.

حسين بن على (ع ) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزهاى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهياش را نمايان و علاقهمندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دناءت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگارماند.

علائلى در كتاب سمو المعنى مينويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد ميكنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساختهاند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع ) حجم عظيمى است كه ابعادبينهايتش هر يك مشخصكننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والاييها و فرازمنديها است .

آرى , مردى كه وارث بيكرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع ) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س ) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلتهاى خدايى نباشد.

درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .

امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنهانمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم ميسازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمامنماى فضيلتها, ب زرگمنشيها, فداكاريها, جانبازيها, خداخواهيها وخداجوييهاميباشد, او به تنهايى ميتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد.

بودن و رفتنش , معنويت و فضيلتهاى انسان را ارجمند نمود.

احاديثي در مورد امام حسين :

 حریم پاك

عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى مى‏فرماید:

كربلا پاك ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت

 

-  زیارت مداوم‏

قال الصادق علیه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته...(12)

امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زیارت كنید و این كار را ادامه دهید، چرا كه كربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:42  توسط اینانلو  | 

                                              عید غدیر                             

                                            عيد بر همه مبارك

بر امر خداوندگار بصير

     علي بر همه مؤمنان شد امير

اميري سرافراز و فرخ تبار

       اميري امين و خبير و مدير

اميري كه شاهان همه بنده‌اش

      اميري كه بد مصطفي را وزير

اميري كه كوهي است خاك رهش

      نه كوهي كه عالم ز خرد و كبير

چو نوشيد از بادة مهر شاه

       برآورد چون عندليبي صفير

بشارت همي داد بر دوستان

       به آواز خوش نغمه دلپذير

مبارك بگوئيد ياران به هم

        ليالي و ايام عيد غدير

سال دهم هجرت،مسلمانان همراه پيامبر اكرم مراسم حج را به پايان رساندند و عازم مدينه شدند تا اين كه به محلي به نام غدير خم رسيدند.نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد»

پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند. منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفت و روي به مردم كرد. ابتدا خدا را سپاس گفت و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: "اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر خواهم بست". آن گاه اضافه کرد: "چه كسي در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور بر مومنين سزاوارتر است؟" همه يك سخن گفتند: "خدا و پيامبر داناترند."

 رسول گرامي فرمود: "آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم؟" همگان يك صدا جواب دادند:"چرا چنين است." آنگاه فرمود: "من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم! بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد."

آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: "خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم.

اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست" و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: "پروردگارا! دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده."

سپس فرمود: "لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند." هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

رسول خدا فرموده است روز عيد غدير خم برترين عيدهاي امت من است و آن روزي است كه خداوند بزرگ دستور داد تا برادرم علي بن ابي طالب را به عنوان پرچمدار امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت شوند و آن روزي است كه خداوند دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براي آنان پسنديد.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى داردو غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

مفهوم عيد

هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصاً شيعيان عيد شمرده اند. لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در  نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند، حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه  گويي هرگز نبوده است. 

در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلاً در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس. غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خويشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است، علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است.

در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود  :

فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند :يوم غدير خم افضل اعياد امتي ؛روز غدير بزرگترين عيد امت من است .حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم: غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست؟ فرمودند: بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است .گفتم كدام روز است ؟فرمود: روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم .عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم؟ فرمودند: روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز  را جشن بگيرند.

 وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و  امير مؤمنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و  مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند.

 امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس  به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام  هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 17:18  توسط اینانلو  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:48  توسط اینانلو  | 

                                     عكس هاي مانور زلزله

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 14:43  توسط اینانلو  | 

 

خدمت شما عزيزان تبريک عرض ميکنم.

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن          همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خداي راز کردن             ز وجود بي نيازش طلب نياز کردن
به خدا که هيچ کس را ثمر آنقدر نباشد              که به روي نااميدي در بسته باز کردن

 

 

عید قُربان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید میدانند.

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند

ریشه عید قربان

عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامی مختلف موجود بوده است. اين سنت طولانی بشری در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.

کرپن‌ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده‌اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهٔ "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده

اعمال روز عید قربان

روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:

1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.

2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.

3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.

4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ". 

5- خواندن دعای ندبه .

6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .

7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :

اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ

خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است

اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ

خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)

وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.

عید قربان با همه زیباییهاش در حال رسیدن می باشد.هر جا که قدم می گذاریم به نوعی شاهد استقبال از عید می باشیم. انبوهی از زغالهای جنگلی و شیشه های نفت و منقل جلوی مغازه ها حاکی از فرا رسیدن عیدی بزرگ می باشد.شلوغی خیابانها چند برابر شده و جا برای سوزن انداختن پیدا نمی شود.از بزرگ و کوچک همه به اندازه ی وسعشان در حال خرید هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:33  توسط اینانلو  |